X
تبلیغات
زولا

www.binalud.com

نیشابور شناسی

کمتر شهری در ایران می توان یافت که به اندازه نیشابور عبرت انگیز و پرخاطره باشد . شهر کرد و نازنینی که روزگار مانند پهلوانان تراژدی ، بزرگترین عزتها و بزرگترین خواری ها را بر او آزموده است .

شهرستان نیشابور در امتداد رشته کوههای بینالود قرار دارد . این رشته کوهها که بصورت نواری در راستای شمال غربی ـ جنوب شرقی شهرستان امتداد یافته نیشابور را از شهرستان مشهد ، چناران و قوچان جدا می سازد در قسمت غرب ، نیشابور و سبزوار با 162 کیلومتر مرز مشترک از طریق رشته کوه طاغنکوه از یکدیگر جدا می شوند در قسمت جنوب غربی رشته کوههای سرخ این شهرستان را از شهرستان کاشمر جدا می سازد نیشابور در شمال و شمال شرقی با مشهد و چناران و در قسمت جنوب شرقی با تربت حیدریه و در شمال با شهرستان قوچان دارای مرز مشترک است .

شهرستان نیشابور با وسعت 3/8925 کیلومتر مربع مساحت معادل 9/5 درصد از مساحت استان دارای رتبه هشتم است این شهرستان دارای 6 بخش ، 17 دهستان ، 7 نقطه شهری و 609 آبادی دارای سکنه می باشد متوسط درجه حرارت روزانه (دوره سی ساله) 8/13 درجه سانتیگراد و متوسط کل بارندگی سالانه 4.247 میلی متر می باشد . بهره برداری از آب های زیر زمینی که بیشتر در قسمتهای جنوبی دشت نیشابور صورت می گیرد از طریق 1501 حلقه چاه عمیق، 131 حلقه چاه نیمه عمیق ، 628 رشته قنات و 103 چشمه ساز می باشد . منابع آب سطحی نیز بصورت تعدادی رودخانه دائمی و فصلی از ارتفاعات سرچشمه گرفته و وارد دشت می شود که عمدتا جهت کشاورزی مورد استفاده قرار می گیرد.

بر اساس آمارگیری انجام شده توسط سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان در سال 1381 جمعیت این شهرستان به 444078 نفر رسیده است که از این میان 219016 نفر در نقاط شهری و 225062 نفر در نقاط روستایی ساکن اند .

جمعیت شهرستان نیشابورطبق آمار سال 1375 جمعیت شهرستان نیشابور 409902 نفر بوده است با در نظر گرفتن مساحت (8985 کیلومتر مربع) و جمعیت (409 هزار نفر) ، این شهرستان از نظر دو عامل فوق در سطح شهرستانهای خراسان به ترتیب رتبه های 12 و 3 را دارد این مهم نشانه جاذبه خاص جمعیتی شهرستان است به عبارت دیگر از نظر مساحت 3 درصد استان و از نظر جمعیت 8/6 درصد استان متعلق به نیشابور می باشد ارقام مربوط به تراکم جمعیت نیز این موضوع را تایید می کنند ، زیرا تراکم جمعیت در استان 3/19 نفر و در شهرستان نیشابور 3/46 نفر در کیلومترمربع می باشد (4/2 برابر استان).

رشد جمعیت شهر نیشابور در مقطع زمانی 65 ـ 1355 و 70 ـ 1365 به ترتیب 3/6 و 4/4 درصد بوده است که در مقطع نخست 24 هزار نفر و در مقطع دوم 12 هزار نفر بیش از جمعیت مورد انتظار (ناشی از رشد طبیعی ) بوده است . به عبارتی دیگر این ارقام را می توان میزان مهاجرپذیری شهر نیشابور در نظر گرفت .

بر اساس پیش بینی سازمان برنامه و بودجه خراسان، جمعیت شهر نیشابور با تحقق سرمایه گذاری صنعتی برنامه پنجساله دوم تا سال 1378 به 186 هزار نفر خواهد رسید.

اگر رشد جمعیت شهر در مقطع 75 ـ 1365 (8/3 درصد) بعنوان مبنا در نظر گرفته شود جمعیت این شهر در مدت 18 سال به دو برابر افزایش می یابد ، یعنی در سال 1393 جمعیت آن به 316 هزار نفر بالغ خواهد شد که جمعیتی قابل توجه برای مرکزیت سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی خواهد بود مطمئنا سکونت گزینی این تعداد جمعیت در یک نقطه شهری ، آنهم در منطقه ای با اقلیم نیمه خشک و خشک (استان خراسان) با توجه به اهمیت سرویس دهی به مراکز سکونتی پیرامون ، در شهر نیشابور نسبت به مناطق همجوار در غرب استان ا رجحیت دارد عواملی چون موقعیت جغرافیایی ، ارتباطی مطلوب، امکانات توسعه شهری ، منابع غنی آب و خاک، صنایع رو به توسعه و توان بالای کشاورزی و وجود مراکز متعدد ییلاقی دامنه های شمالی بینالود و... را از جمله برجسته ترین ویژگیهای این شهرستان برای کسب چنین موقعیتی بشمار می رود در واقع می توان گفت اکثر عوامل طبیعی و انسانی موثر در توسعه شهر تهران ـ در مقیاسی کوچکتر ـ در سطح شهرستان نیشابور جمع شده اند . عواملی که در اکثر مناطق ویژه در سطح استان خراسان بندرت به چشم می خورند .

عوامل طبیعی بسیار مناسب فوق در گذشته های دور نیز امکان جذب و سکونت بیش از یک میلیون نفر جمعیت را با امکانات سنتی آن روزگار در این منطقه فراهم می کرده است بنابراین با توجه به بهبود شرایط بهره وری از امکانات طبیعی که تا حدود زیادی همچنان بکر و دست نخورده باقی مانده اند این شهرستان می تواند وضعیتی به مراتب بهتر از گذشته را برای قرار گرفتن در مرکزیت اقتصادی و سیاسی منطقه داشته باشد.

درصد اشتغال جمعیت در کشاورزی در سطح شهرستان 5/39 (استان 8/29درصد) شاغل در صنعت و معدن در شهرستان 5/23 ( در استان 17 درصد) ، شاغل در بخش خدمات در شهرستان 28 درصد ( استان 36 درصد تحت تأثیر عمدتا مشهد) درصد زنان شاغل در شهرستان 8/15 ( در استان 11 درصد) ، تراکم جمعیت در شهرستان 46 نفر ( در استان 19 نفر ) در کیلومتر مربع و .... همه و همه دال بر وضع مطلوب شهرستان از نظر توانهای بالفعل و بالقوه در بخش اقتصاد تولید ( نه اقتصاد واسطه گری) و مالا توان جذب مناسب جمعیت آن است .

مقدمه

پیشینه تاریخی

نیشابور شهری است خفته در اعماق تاریخ و قرار گرفته بر چهارراه حوادث، شهری پرخاطره و عبرت انگیز و به گفته ی دکتر اسلامی ندوشن: « کنتر شهری در سراسر ایران می توان یافت که به اندازه ی نیشابور عبرت انگیز و پرخاطره باشد ، شهر شکوه و نازنینی که روزگار مانند پهلوانان تراژدی ، بزرگ ترین عزت ها و بزرگت ترین افتخار ها را بر او آزموده است» و به گفته ی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی : « نیشابور ، فشرده ای است از ایران بزرگ ... » که تاریخ آن را باید از گوشه و کنار کتاب های کهنه و سفال های عتیق موزه های بیگانه و سنگ قبرهای شکسته فراهم آورد ؛ چرا که چیزی برای او باقی نگذاشته اند و هر چه داشته با فیروزه هایش ، در غارت شبانه ی تاتار ، گاهی نگین انگشتری زاهدان ریایی شده است و گاهی خورجین اسب و روسپیان را آراسته است ... آری ، به راستی تاریخ این شهر اسطوره ای ، همچون قدح بلورینی بر سنگ شکسته ، تکه تکه شده و هر پاره ای از آن در گوشه ای افتاده و تنها در صورت داشتن تمام ذرات گمشده ی آن ، با کیمیای عشق می توان آن قدح را به هم جوش داده ، کامل کرد.

تحقیق حاضر نیز با اشاره بر همان پاره های پراکنده در اعماق تاریخ ، سعی دارد گوشه هایی از اوراق زرین تاریخ این شهر کهن ایرانی را نمایان سازد.

وجه تسمیه ی نیشابور

شهری پر آوازه که درا دوار تاریخی گذشته به صور و نام های گوناگونی نظیر ، « رئونت ، تمام آپار خشتر، ابَرشهر ، اپر شهر یا اپرنک شهر ، ابرشهر ، ابه شهر ، ایرانشهر ، نوشاپور،نیوشاپور ، نیوه شاپور ، نیوه شاورپوهر نیسابور ، نیسافور ، نیسه فور ، نیکه فور ، نشاور ، نشابور ،شادکاخ ، شادیاخ ، ... و نیشابور ) از آن یاد می شده ، اکنون به نام « نیشابور» معروف است . نام نیشابور در کهن ترین دفتر ایرانی یعنی « اوستا» به گونه « رئونت» آمده است که به معنایدارنده ی جلال و شکوه می باشد این واژه بعدها در زبان پهلوی به گونه ی « رایومند» خوانده شد که احتمالا بعدها نیز به کلمه ی «ریوند» تبدیل شده که اکنون نام دهستانیدر بخش مرکزی نیشابور است . در وندیداد ( از کتب پنجگانه ی اوستا) نیز، از شانزده سرزمین نام برده شده که پنجمین اقلیم آن ، نیسایه است . برخی محققین حدود نیسایه (نیسایا یا نسایا) را حوالی نیشابور تا سرخس کنونی دانسته اند . در کتیبه شاپور اول در کعبه ی زرتشت (462 م) ـ به عنوان یکی دیگر از قدیمی ترین سندهای ثبت شده ـ از این شهر به نام « تمام آپارخشتر» یاد شده است . « ابر شهر » نیز نام قدیمی تر شهر نیشابور بوده که به شکل های «ابرشهر» ، «اپرشهر» ، « برشهر» و «ابرشهر» آمده است . ابرشهر گاه به یکی از داستان های خراسان و گاه به ناحیه و شهر نیشابور اطلاق شده است . برخی « ابر شهر » را از ریشه ی «اپرناک» یا « اپرشهر» ( اپروک شتر، در زبان پهلوی) گرفته اند که مربوط به سکونت و حضور عشایر« آپرنی » از اقوام داهه ( از بنیان گذاران حکومت اشکانی و از اسلاف پارت ها) بوده است نظریه ی دیگر درباره نام ابرشهر با در نظر گرفتن «ابر» به معنی بالا ، بالای و بر به دست می آید ، در این این واژه ، ابرشهر به معنی « شهر بالا» چون ابر ده به معنی ده بالا گرفته شده است . نام اپرشهر به عنوان محل ضراب خانه ، حک شده بر روی سکه ی فرهاد دوم اشکانی (حکومت 128 تا 138 قبل از میلا) از قدیمی ترین م دارک مربوط به این واژه است . استفاده از واژه ی ابرشهر در کنار نام « نیوشاپور» در دوره ساسانی نیز معمول بوده به طوری که برای نمونه

، بر روی سکه های پیروز ، بهرام چوبین ، خسرو اول و همچنین در سکه ای که تصویر قبادساسانی را نشان می دهد نام ابرشهر ، دیده می شود . مسکوکاتی که از دوران باکتریان در افغانستان به جای مانده ، از پادشاهی به نام « نیکه فور» یاد می کند که دامنه ی فرمانروایی او تا نیشابور گسترش داشته و به روایتی تبدیل شده است « نیسافور » در گویش عرب به معنی«نیسه فور» ، « نیسافور» و نهایتا به نیشابور آن جا درخت هایی وجود داشته که سایه گستر تارک خستگان بوده است . واژه ی « نیشابور» در دوره ی ساسانی همه جا به شکل « نیوشاپور» به معنی « کارخوب یا جای خوب شاپور» آمده است در اکثر روایات از جمله متن پهلوی ساسانی « شهرستان های ایران» که در زمره ی قدیمی ترین منابع در این مورد است ، بنای شهر و نام آن را به شاپور اول منسوب دانسته ، بر اساس این متن، شاپور اول پس از جدال با پهلیزک (پهلیچک) تورانی در این مکان شهری ساخت و آن را « نه شاپور» (شهر شاپور) یا « نیوشاپور» (شهر زیبای شاپور ) نام نهاد . در فاصله بین شاپور اول (حکومت 241 تا 272 میلادی) و شاپور دوم ساسانی (حکومت 309 تا 379 م ) ظاهرا شهر به سبب وقوع حادثه ای (شاید زلزله ) ویران می شود و شاپور دوم آن را تجدید بنا می کند این بازسازی شهر به دست او باعث شده تا برخی نام شهر را برگرفته از نام شاپور دوم ساسانی بدانند، اگر چه به روایت اغلب مورخان شاپور اول بانی آن بوده است ابو عبدالله حاکم نیشابوری، علی بن زید بیهقی ، فردوسی، طبری ، ثعالی مرغنی، حمدالله مستوفی ، حاج زین العابدین شیروانی ، حسن پیرنیا ، حافظ ابرو، لسترنج ، آندره گدار، هانری رنه دالمانی ، لرد کرزن ، کریستن سن ، ژنرال سرپرسی سایکس ، دکتر دیتریش هوف و لارنس لاکهارت نیز که از دیگر مورخین و جغرافی نویسان (ایران و خارجی) بوده اند ، که با کم و بیش اختلاف نظر در ذکر وقایع ، البته با استنادات تاریخی معتبر ، اشاره کرده اند که نام این شهر از کلمه فارسی قدیم « نیوشاه پور» به معنی چیز یا کار خوب یا جای خوب شاه ، گرفته شده و بانی اول نیشابور، شاپور اول پسر اردشیر بابکان ، موسس سلسله ی ساسانی بوده و تجدید بنای آن ، توسط شاپور دوم صورت گرفته است . در سده های نخستین اسلامی نیز نام « ابرشهر» در کنار واژه ی « نیوشاپور» بر روی سکه هایی از حکام اموی( تا سال 92 هجری بر روی سکه های ولیدبن عبدالملک اموی) و برخی حکام عباسی حک می شده است ظاهرا نام نیشابور به صورت مکتوب ، برای اولین بار بر روی سکه هایی از همین خلیفه ی اموی (ولید بن عبدالملک) با تاریخ 91 و 94 هجری آمده است . برای آخرین بار از « ابرشهر» در سال 215 هـ . ق در زمان اقامت عبدالله بن طاهر، نام برده شد در زمان این حکمران همچنین به سبب احداث قصری به نام «شادیاخ» ایجاد ساختمان های جدید و روستاهای بسیار در کنار ، از این شهر به نام «شادیاخ» یا « شادکاخ» یاد می کرده اند به طور کلی به تدریج از سده های چهارم و پنجم هجری ، نام نیشابور به جای واژه ی «ابرشهر» یا نام های دیگر می نشیند و در منابع این دوران به بعد ، جز به ندرت ، دیگر نام ابرشهر برای این ناحیه و شهر به کار نمی رود بنابراین ، نام این شهر را در زبان کنونی «نیشابور» و در عربی « نیسابور» تلفظ می کنند که از کلمه ی فارسی قدیم « نیوشاه پور» گرفته شده است .

نیشابور در دوران قبل از اسلام

دوران اساطیری

در دوران قبل از تاریخ چهره ی نیشابور هم مانند بسیاری از شهرهای دیگر در هاله ای از ابهام قرار دارد در کتاب تاریخ نیشابور ، تألیف الحکام نیشابوری در مورد بنیاد اولیه ی شهر آمده که :

اول کسی که قهندر (شهر نیشابور) بنا نهاد، انوش بن شیث بن آدم (ع) بود اساس آن بر سنگی بزرگ، سفید و مدور و املس ( هموار و نرم) نهاده شده و در افواده خلق بود که آن را قلعه ی حجریه یعنی سنگی گفتندی « ؛ الحکام ، تجدید بنای شهر را به ذوالایکه نسبت داده و از حمله های نظامی افراسیاب ساحر با لشکر فراوان به این ناحیه خبر می دهد قطعا شخصیت های خیالی این افسانه با قهرمانان شاهنامه فردوسی یکی نمی باشند .

گفتار فردوسی نیز قدمت نیشابور را به دوران باستان می برد و شعر وی گواه بر وجود این شهر در اساطیر ملی ایران است درباره ی به سلطنت رسیدن کیکاوس می گوید :

پیامد سوی پارس کاووس کی

جهانی به شادی نو افکند پی

... فرستاد هر سو یکی پهلوان

جهاندار و بیدار و روشن روان

... به مرو و نشابور و بلخ وهری

فرستاد هر سو یک لشکری...

و نیز از به نیشابور آمدن کیخسرو و پس از تعقیب افراسیاب تورانی حکایت کرده که در بازگشت به ایران ، از بلخ و نیشابور گذشته است :



زجیحون گذر کرد بر سوی بلخ

چشیده زگیتی بسی شور و تلخ

و از آن سو به راه نشابور ، شاه

بیاورد پیلان و گنج و سپاه

و نیز بنا بر روایات باستانی ، تهمورث دیوبند، سومین پادشاه افسانه ای پیشدادیان سنگ بنای نیشابور را نهاد و در دوران سلطنت منوچهر ، پادشاه دیگری از این سلسله نیشابور و نواحی آن مورد تاخت و تاز افراسیاب پادشاه بزرگ توران ، قرار گرفت و نیشابور ضمیمه ی متصرات وی شد تا این که کیقباد ، پادشاه کیانی ، تورانی ها را شکست داد و آنها را از خراسان بیرون کرد و بنا بر افسانه ای دیگر ، اسکندر مقدونی شهر نیشابور را تسخیر کرد و آن را خراب نمود . به طور کلی سیمای نیشابور قبل از تاریخ را می توان به عنوان شهری اساطیری ، مهم و در حد یکی از پایتخت های معروف آن دوران توصیف نمود .

دوران تاریخی

به طور کلی از زمان مهاجرت اقوام پارت (نژاد آریایی ها ) به منطقه ی خراسان و به ویژه از زمان ظهور سلسله ی ساسانی در ایران ، تصویر نسبتا روشن تری درباره ی بنای شهر نیشابور و چگونگی آن در کتب و آثار مورخین، جغرافی نویسان و جهانگردان (داخلی و خارجی) مشاهده شده است . بطلمیوس ، مورخ و جغرافی نویس مشهور باستان، موقعیت جغرافیایی این شهر را در کتاب ملحمه ی خود این گونه بیان کرده : « مدینه ی نیشابور به طول هشتاد درجه و خمس و عرض سی و نه درجه از اقلیم چهارم خارج و دراقلیم پنجم داخل » است . با توجه به نوشته ها و سفرنامه های برخی مورخین و جغرافی نویسانی که در چند قرن اولیه ی اسلامی از نیشابور گذر کرده و سیمای شهر آن را توصیف نموده اند ، می توان احتمال داد که اساس نقشه و سیمای شهری نیشابور در دوران تاریخی قبل از اسلام تا حدود زیادی با سیمای آن در دوران پس از اسلام شباهت زیادی داشته است بر این اساس می توان شهر را در آن زمان دارای خندق ، برج و بارو ، قهندز (کهندژ) ، حومه (ربض) ، مکان هایی مقدس و مورد پرستش مردم ، همچون کلسا ، معبد و آتشکده ( به جای مساجد در دوران اسلامی) و بازارهایی بزرگ ـ که هر صنفی ، سراهایی در آن داشتندـ تصور نمود . در « نامه ی شهرستان های ایران» ضمن اشاره به گستردگی خراسان بزرگ ـ که از آن سوی سیر دریا تا مرز کومش و بستام (دامغان و شاهرود) و از دریای آرال تا نیمروز و دریای هامون را شامل می شده و با آمارها و محاسبات امروزی جهان ، نیز خود یک ک شور بزرگ بوده است ـ بیان شده که در بیشتر آن روزگاران ، نیشابور پایتخت آن بوده است . در میان آتشکده های بسیاری که در ایران بوده است سه آتشکده ، اهمیت برتر و ویژه ای داشته که یکی از آن ها آتشکده ی آذربرزین مهر (آتش کشاورزان ایران زمین) ، واقع در کوهستان ریوند در شمال غربی نیشابور بوده است وجود این آتشکده بزرگ و نامی در این ناحیه ، خود نمایانگر اهمیت و موقعیت نیشابور به عنوان یکی از پایتخت های مذهبی و یا یکی از مراکز مهم فرهنگی ـ سیاسی در دوران رواج آیین زرتشت درایران باستان (در دوره ساسانیان ) می باشد . در کتب و آثار برخی مورخان و جغرافی نویسان مشهور اسلامی نیز به وقایعی نظیر به سلطنت رسیدن قباد ، پسر فیروز ، فرزند یزدگرد( در دوره ی ساسانی) ، نبرد او با برادرش بلاش و ولیعهدی انوشیروان اشاره شده که بخشی از این وقایع در ابرشهر (نیشابور) اتفاق افتاده است . اهمیت این شهر در آن زمان و نیز در دوران زمامداری یزدگرد دوم (438 ـ 457 میلادی) در شمار شهرهایی چون مرو، سمرقند، غزنه و شهرهای مهم خراسان بزرگ بوده است . در کتیبه شاپور اول که ویژه ی پیروزی او در مناطق شرقی ایران است و از مناطق «پرثو» «مرو» « سغد» و »ابرشهر» نام می برد ، دلیل واضحی بر و جود ابر شهر (نیشابور) می باشد که به هر حال همانند شهرهای دیگر یا کاملا به فرمان شاپور درآمد و یا خراجگزار وی شد حرکت شاپور به نیشابور به این صورت بود که پس از حمله ی ترکان به نواحی شرقی که احتمالا بایستی پس از مرگ اردشیر واقع شده باشد و دادخواهی مردم از شاپور اول ، « وی با لشکری جرار بر سر آن اتراک رفت و به محاربه و مقاتله ، ایشان را از ملک ایران خارج کرد و باز به نیشابور آمده و این جا مقام نمود و بنای شهر ، متصل به قهندز و اقامه ی شهرستان اخراج و ابراج و تشیید اساس فرمود و محلات و عمارات به هم وصل کرد و خندق شهر و قهندز به هم متصل کرد وی بر چهار جانب شهر ، چهار دروازه مرتب داشت . شرقی ، غربی ، جنوبی ، شمالی ، مهندسان را فرمود و طریق بنا به ایشان نمود تا چنان بنا نهادند که چون آفتاب طلوع کرد شعاع آن از هر چهار دروازه ی شهر طلوع کردی و آن عجایب بناها بود و به وقت غروب از هر چهار دروازه ، آفتاب در نظر بودی که پوشیده شدی » حاکم نیشابوری (متوفی 405 هـ . ق ) صاحب تاریخ نیشابور نیز از اتصالات محلات و خندق شهر و قهندز یاد می کند که دلیل واضحی بر یکی بودن نیشابور با ابرشهر می باشد علاوه بر این ، بر اساس آنچه وی ذکر می کند در واقع نیشابور در زمان شاپور اول بنیاد یافته است ، مخصوصا این که در این هنگام حفر خندق خبر از یافتن گنجی برای وی آوردند و همه ی آن گنج را نفقه کرد و این خود دلیل بر استقرار وی در نیشابور ، به هنگام حفر خندق می باشد درباره ی حصار و باروی شهر نیشابور که همزمان با حفر خندق انجام شده است ، مولف در جای دیگر چنین می گوید : « شاپور اول بر حوالی شهر، خارج خندق عمارت آغاز کرد ، معماران و عمله مرتب کرد و تکلیفات شاقه فرمود ، رعایا عاجز آمدند ، معماران را امر کرد هر روز پیش از آفتاب بر سرکارها روند . هر که از رعایا پیش از آفتاب حاضر نشود زنده در میان خشت و گل دیوار گیرند و چنان کردند و خلق بر آن رنج قرار گرفتند و بعد از سنین کثیره ... استخوان بنی آدم از سر تا قد از میان گل برخاک می افتاد » به طور کلی نیشابور قبل از اسلام ، به خصوص در دوران حکومت سلسله ی هخامنشیان و ساسانیان به عنوان یکی از پایتخت های مهم مذهبی ، (وجود آتشکده ی آذر برزین مهر در آن ) و یکی از چهار رکن اصلی خراسان بزرگ خودنمایی می کرده و به همین جهت در هر دوره ای پادشاهان و یا حکام محلی سعی در مرمت یا ایجاد برج و بارو در این شهر می نمودند تا ساکنین شهر از حملات اقوام بیگانه در امان بمانند .

نیشابور از صدر اسلام تا حمله ی مغول

ایالت خراسان در دوره ی اعراب یعنی در قرون وسطی به چهار قسمت ، یعنی چهار ربع تقسیم می گردید و هر ربعی به مرکزیت یکی از چهار شهر نیشابور ، مرو ، هرات و بلخ خوانده می شد . در زمان های مختلف یکی از این شهرها مرکزیت تمام خراسان بزرگ را به عهده داشته و چنان که گفته خواهد شد نیشابور نیز از زمان حکمروایی طاهریان به عنوان پایتخت انتخاب گردید . بنا به نوشته ی مورخان و جغرافی دانان عرب زبان ؛ نظیر ابن رسته ، مقدسی ، اصطخری ، ابن حوقل ، ابن خردادبه و یاقوت حموی ، وسعت شهر نیشابور در این دوره ی زمانی ، یک فرسنگ در یک فرسنگ بوده ، حدود شهری آن ، از قاهره ی قدیم (فسطاط ) بزرگ تر، از بصره جامع تر ، از قیروان عالی تر و جمعیتش از بغداد بیشتر بوده است در آن شهر ، 44 محله، 50 خیابان اصلی ، مسجدی ممتاز و کتابخانه ای با شهرت جهانی و جود داشته و به گفته ی مقدسی از چهل و دو محله ی شهر نیشابور ، برخی محلات آن هر یک به وسوعت نصف شیر از آن زمان بوده است . در شهر نیشابور آن دوران همچنین بازارها ، دکاکین، میدان ها و کاروان سراهای بسیاری وجود داشته که از لحاظ اقتصادی ، انبارگاه مال التجاره ی فارس و کرمان و هند ؛ یعنی ولایات جنوی و نیز ری ، جرجان و خوارزم بوده است . امام حاکم نیشابوری ، شهر نیشابور را در قرن چهارم هجری نیز چنین توصیف کرده که : « شهر دارای چهل و هفت محله بود . جولاهگان ، محله ای متوسط بوده که سیصد کوچه داشت و محله ی نصرآباد از بهترین محله های شهر و جای عالمان و بازرگانان بود علاوه بر این ، چهار میدان بزرگ در این شهر وجود داشت » ابن فقیه همدانی نیز در کتاب البلدان خود در مورد نیشابور آن دوران گفته است : « زیباترین جاها از نظر استخراج معادن ، نیشابور است ، ... جامه های ملحم و طاهری تاخته و پرداخته ، در این شهر پدید می آید ... شهر نیشابور دارای کهن دژی می باشد شهرستان نیشابور علاوه بر مناطق : زام ، باخرز ، جوین ، بیهق دارای دوازده روستاست که در هر روستایی صد و شصت دهکده است » .

ورود اسلام به نیشابور

بنا به روایتی در سال 17 یا 23 هجری عمربن خطاب ، خلیفه ی دوم مسلمانان ، احنف بن قیس را برای فتح خراسان فرستاد و پس از آن درسال 30 (یا 31) هجری عثمان بن عفان ، خلیفه ی سوم ، بعدالله بن عامر بن کریز را به خراسان گسیل داشت و چنان که حاکم نیشابوری می نویسد « در زمان خلافت عثمان، کنارنگ مجوس که والی خراسان بود به عبدالله عامر نامه نوشت و او را از مرگ یزدگرد پادشاه ساسانی آگاه ساخت و به خراسان دعوت نمود . عبدالله عامر به سرعت رهسپار خراسان شد و با لشکر خودعازم نیشابور گشت اما روایت دیگر چنین است : موقعی که ابن عامر به نیشابور رسید ، مردم نیشابور به ریاست برزان جاه که والی آن حدود بود در مقابل اعراب به جنگ برخاستند و یک ماه تمام مقاومت کردند و چون فصل زمستان بود و سرما شدت یافت ، ناچار ، سپاه عبدالله بن بعامر از اطراف نیشابور برخاستند و به طرف ازغند که هوای معتدل تری داشت رهسپار شدند ولی پس از چندی سپاهیان عرب به ریاست عبدالله بن خازم به سوی نیشابور بازگشتند و دراین نوبت برزان جاه شکست خورد و متواری شد و کنارنگ فرمانروای نیشابور از در صلح درآمد و قبول کرد که معادل هفتصد هزار د رهم خراج بدهد سپس عبدالله عامر به شهر نیشابور آمد و در محله ی شاهنبر سکونت گزید و در همان محله مسجدی بر روی آتشکده ساخت و سرایی برای خود بنا نهاد . وی پس از نزول در اینشهر ، آن را دار الاماره قرار داد و به همه ی بلاد و اماکن ، امرا فرستاد واموال همه ی خراسان به نیشابور آورده می شد . ع بدالله عامر پس از فتح نیشابور (منطقه ی ابرشهر) و نواحی مختلف خراسان ، به شکرانه ی این پیروزی بزرگ از همین شهر برای انجام عمره سپاس رهسپار مکه شد و قیس بن هیثم را به جای خود در نیشابور گذاشت ولییط در غیابش قارن ، مرزبان قومس و گرگان به نیشابور لشکر کشید و آن را تصرف نمود پس از چندی قارن به دست عبدالله بن خازم شکست خود و نیشابور به تصرف عبدالله درآمد تا این که در سال 33 هجری با آمدن مجدد عبدالله این عامر ، از قدرت عبدالله بن خازم کاسته شد در زمان حکومت عبدالله بن عامر ، به همراه وی تعداد زیادی از صحابه ، به خراسان و از جمله به شهرهای مهم آن مرو و نیشابور آمدند و در آن جا اسکان یافته و اغلب آنها در این شهر فوت کردند که نام و مشخصات شان در کتاب تاریخ نیشابور الحاکم مضبوط است علاوه بر این در دوران حکومت معاویه بن ابوسفیان نیز مجددا عبدالله بن عامر والی خراسان و سیستان شد و ایشان به دلیل احتمال عصیان مردم خراسان ( و نیشابور) بر ضد حکومت بنی امیه ، تصمیم به اسکان گروه های جمعیتی عرب در خراسان گرفتند که بر این اساس 50 هزار سپاهی عرب با خانواده ه ایشان در دو شهر بزرگ مرو و نیشابور ساکن شدند و این خود هم سبب اختلاف داخلی زیادی بین آن ها و هم با قبایل منطقه گردید و این خود ، هم سبب اختلافات داخلی زیادی بین آنها و هم با قبایل منطقه گردید و از دیگر سو تنفر و دشمنی مردم شهرها و روستاها را فراهم کرد . از این دوران تا زمان قیام ابومسلم خراسانی به سال 129 هجری ، نیشابور یکی از مراکز حکومت حاکمان اموی بود و تعویض و تغییرهای زیادی در حاکمان خراسان از جمله نیشابور در منابع به چشم می خورد ، که این خود ، گویای اوضاع آشفته سیاسی و نارضایتی مردم از امویان بوده است.

نیشابور مقارن ظهور عباسیان

از سال 100 هجری داعیان بنی عباس در خراسان فعالیت می نمودند تا این که در سال 129 هجری ، ابوامسلم خراسان ( با تایید ابراهیم امام عباسی) نهضتی در خراسان بر ضد خلافت بنی امیه به و جود آورد و با قیام متهورانه ی خود به نیشابور آمد و حاکم آن شهر گردید وی در مدت اقامت خود در نیشابور ، مسجد جامع بزرگی اسخت که به مسجد هزار ستون معروف بوده است و نیز نخستین امیر ایرانی بود که در نیشابور پس از اسلام تخت نهاد. ابومسلم در سال 137 هـ . ق در بغداد و به تحریک منصور ، خلیفه ی عباسی ، مقتول گردید و پس از قتل وی ، سنباد نیشابوری به خون خواهی ابومسلم از این شهر قیام کرد و با جنگ چندساله ، مدت ها شرق ایران را از حکومت عباسیان مصون داشت. در سال 170 هجری هارون الرشید به خلافت حکومت عباسی منصوب شد و در سال 192 هجری ، به دلیل احتمال بروز قیام های مردمی خراسان ، که بار گرایش مذهبی به خاندان علی(ع) داشتند هارون خود مجبور به عزیمت به خراسان گردید

ورود امام رضا(ع) به نیشابور

در سال 193 هجری ، ها رون در نوقان طوس وفات یافت و پس از وی پسرش مامون عباسی ، برای جلب توجه و حمایت علویان و طرفداران آنها در خراسان ، از حضرت علی بن موسی الرضا (ع) دعوت نمود تا به خراسان آمده و ولایت عهدی حکومت او را بپذیرد . امام که مجبور به پذیرش آن شده بود به سوی خراسان حرکت کرد و در سال 200 هجری ، نیشابور به مقدم ایشان مزین شد در نیشابور دو حافظ قرآن به نام های ابو زرعه رازی و محمد بن اسلم طوسی ، همراه با تعداد بی شماری از دانشجویان سر راهش را گرفتند تا از آن حضرت حدیثی بشنوند و بنویسند ، امام (ع) نیز حدیث مشهور «سلسله الذهب» را بیان نمودند در این روز تعدادی بالغ بر بیست هزار نفر ، قلم و دوات به دست ، این حدیث گهربار امام را می نوشتند ، که این خود گویای جایگاه و اهمیت نیشابور و کثرت اهل علم و ادب در این شهر بزرگ ، در آن دوران بوده ، به طوری که در دوره های بعدی نیز به عنوان تابلو زرین تمدن اسامی مطرح می شود .

نیشابور ، پایتخت اولین حکومت ایرانی پس از اسلام

نیشابور با قیام سردار شورشی خراسانی یعنی طاهربن حسین مشهور به طاهر ذولیمینین که در جنگ مامون با برادرش امین ، وی را به پیروزی رسانده بود و به پاداش آن، حکومت شرق ایران را در سال 205 هجری گرفته بود شهرت زیادی یافت . طاهر با حذف نام خلیفه ی عباسی از خطبه ی نماز جمعه ، تأسیس اولین حکومت یک سلسله ی ایرانی را پس از حمله ی اعراب به ایران (به نام سلسله طاهریان ) اعلام نمود . اما همان شب درگذشت و پسرش طلحه به امارت خراسان و سیستان رسید . طلحه در سال 213 هـ . ق وفات یافت و برادرش عبدالله بن طاهر جانشین وی گردید . عبدالله با حمایت مامون در سال 215 هـ ق شهر نیشابور را به پایتختی برگزید و در آن جا آبادانی فراوان کرد مخصوصا به رونق کشاورزی و حفر قنوات و اصلاح امر آبیاری و احداث ساختمان های جدید و ایجاد روستاهای بسیار در منطقه همت گماشت و نیز شهر و قر معروفی به نام شا دیاخ ساخت و این شهر در زمان او و خاندانش اهمیت فوق العاده ای یافت .

نیشابور در دوران زمام مداری صفاریان ، سامانیان ، غزنویان ، سلجوقیان و خوارزمشاهیان

با ضعف حکومت طاهریان در نیمه ی دوم قرن سوم هجری ، یعقوب لیث صفاری به سال 251 هـ ق آخرین امیر طاهری (محمد بن طاهر) را در نیشابور بر کنار کرده آنجا را تصرف نمود . یعقوب لیث صفاری مدتی در نیشابور حکمروایی کرد و پس از او برادرش عمروبن لیث مجددا در سال 279 هـ ق نیشابور را پایتخت خود قرار داد و عمارات زیادی بر شهر افزود بعد از عمرولیث ، خراسان به دست سامانیان افتاد در زمان ابن سلسله هم ، نیشابور کماکان مرکز سیاسی ـ اداری خراسان به شمار می رفت. پس از سامانیان حکومت به دست غزنویان افتاد و در این دوران نیشابور که مرکز ایالت و در عین حال پایتخت دوم بود از غزنین تبعیت می کرد پس از این در حیطه ی اقتدار سلجوقیان درآمد و در سال 429 هـ ق طغرل بیک ، شهر را گرفت و پایتخت خود قرار داد و این شهر منزلت قبلی خود را از سر گرفت اما چون طغرل درگذشت ، جانشین وی آلب ارسلان دربارش را به اصفهان برد ولی دوره های طویلی از ایام حکومت خویش را در نیشابور می گذرانید . مقارن با همین زمان یعنی به سال 437 هـ ق که ناصر خسرو علوی از این ناحیه می گذشت نیشابور را در اوج شهرت و اعتبار می دید رونق بازرگانی نیشابور به حدی بود که در سرزمین عربستان تمامی داد و ستدهای بازرگانی با سکه های طلای نیشابور صورت می گرفت . نیشابور در زیر لوای حکومت سلاجقه به ویژه در دوران سلطنت ملک شاه سلجوقی (465 ـ 485 هـ ق ) به همت خواجه نظام الملک طوسی وزیر فرهنگ پرور و روشن فکر این سلطان از لحاظ تمدن و مرکزیت علمی، به حق ، شهره ی آفاق گشت و دانشگاه نظامیه را در نیشابور بنیاد کرد و در همین ایام تعداد 13 کتابخانه که مهم ترین آن ها حدود پنج هزار جلد کتاب داشت به و جود آمد و بدین جهت این شهر ، عنوان دارالعلم به خود گرفت و سال ها متمادی مرکز تجمع علما و دانشمندان بود.

فتنه غز در نیشابور

طایفه ی غز مانند سلاجقه از ترکمانان مسلمان ساکن ماوراء النهر بودند که پس از تسلط قراختاییان بر این دیار به حوالی بلخ آمدن ا میر قماچ حاکم دست نشانده ی سلطان سنجر سلجوقی از آنان خواست که آن را جا را ترک کنند ولی آنان ابا نمودند و از قماچ خواستند که با دادن باج و خراج در مراتع بلخ بمانند و چون این امر میسر نگردید با قماچ به جنگ پرداختنمد و بلخ را نیز غارت نمودند و سپس با سلطان سنجر از در عذرخواهی درآمدند و حاضر شدند که اگر سلطان ایشان را در چراگاه های مورد نظرشان آزاد بگذارد هر سال پول و حشم فراوان به خدمت او بفرستند سنجر زیر بار نرفت و با حدود یکصد هزار مرد جنگی عزام دفع آنها شد . سنجر ابتدا در مح رم سال 548 شکست خورد و بار دیگر در جمادی الاول همین سال در نزدیک مرو ، لشکر سلطان سنجر مورد حمله قرار گرفت و امیر قماچ در این جنگ به قتل رسید و سنجر و همسرش را به اسیری گرفتند سپس مرو و بلخ و طول و نیشابور را قتل عام کردند و بسیاری از علما و زهاد و متقیان نیشابور را به شهادت رسانیدند و این شهر را نیمه ویران نمودند از جمله خرابی های جبران ناپذیری که در این هجوم بر نیشابور وارد آمد غارت کردن هفت کتابخانه ، سوزانیدن پنج کتابخانه ی بزرگ و معروف شهر ، ویران کردن بیست و پنج دارالعلم و مهم تر از همه ی آنها مسجد معروف به عقلا (عقیلی) بود که به گفته ی پاره ای از مورخان ، پنج هزار جلد کتاب داشت . امرای سنجر در مدت سه سال اسارت او ، ولیعهدش را به نام سلیمان شاه در نیشابور به سلطنت نشاندند و چون او مردی سست عنصر بود ، از ترس غزها در ماه صفر سال 549 هـ ق به عراق رفت و باز امرای سنجر ، رکن الدین خاقان محمود، خواهرزاده یسلطان را از ماوراءالنهر به خراسان دعوت نمودندن و در نیشابور خطبه ی سلطنت به نام او خواندند . در همین ایام بودکه یکی ازغلامان قدیم سلطان به نام « موید آی ابه» (موید آیبه) ، نیشابور و طوس و نساء و ابیورد و بیهق و دامغان را تحت امر خود در آورد و در نیشابور مستقر شد و غزان را از این ناحیه بیرون کرد و سرانجام پذیرفت که با دادن خراجی سالیانه به خاقان محمود ( جانشین سنجر سلجوقی) این نواحی مستقل باشد. در این بین (اوایل س ال 551 هـ ق) سنجر به تدبیر یکی از امرا از چنگ غزها رهایی یافت، اما چیزی نگذشت که در 14 ربیع الاول سال 552 هجری در مرو شاهجان درگذشت و در همان جا مدفون گردید. ملک (خاقان) محمود باردیگر با همراهی غزها راهی نیشابور شد و ملک موید را در قلعه ی مرکزی به محاصره گرفتند البته چون رکن الدین محمود غزها اطمینان کامل نداشت ، در میان جنگ از چنگ غزها گریخت و به ملک موید آیبه پیوست غزان در این زمان نیز (سال 556 هـ ق ) نیشابور را غارت کردند موید آیبه پس از پیوستن سلطان محمود به او تا رمضان 557 هجری وی را مهلت داد سپس چشم او را میل کشید و آنگاه خطبه به نام خود و بعد به نام المستنجد بالله خواند . در سال 558 هجری امیر موید به اطاعت سلطان ارسلان سلجوقی درآمد و سرانجام در لشکرکشی به ماوراءالنهر و خوارزم در کنار رود جیحون از تکش خوارزمشاه شکست خورد و کشته شد . پس از این واقعه سلطان شاه ، برادر تکش ، راهی نیشابور شد و به درگیری با طغان شاه ، پسر موید پرداخت . شهرهای خراسان (نیشابور)تا سال 581 هجری که طغان شاه درگذشت دست به دست می شد تا این که درسال 583 هجری تکش برای اولین بار از خوارزم به خراسان آمد و نیشابور را فتح کرد پس از درگذشت تکش خوارزمشاه در سال 596 هـ ق ، پسرش قطب الدین محمد که والی نیشابور بود جانشین پدر و سلطان بزرگ مشرق زمین شد . به طور کلی اگر چه نیشابور در طی قرن های سوم تا هفتم هجری دارای موقعیت بسیار ممتاز حکومتی ، تجاری و بازرگانی بوده لیکن در این دوران به دلیل بروز جنگ های پیاپی نظیر رقابت حاکمان محلی ، تخریب و تصرف آن توسط پادشاهان و امیران سلسله های مختلف ، تهاجم اقوام غز ، زلزله های سال های 242 و 540 و 605 هجری قمری ، آتش سوزی سال 538 ( یا 548) هـ ق و نیز جنگ های داخلی بین محلات مختلف شهر به علت اختلافات مذهبی و مسلکی (عمدتا بین پیروان مذاهب شیعه ، کرامی ، علوی ، حنفی و شافعی ) پیش می آمده ، بارها ویران و یا آسیب های فراوان دیده و دوباره به همت حاکمان و ساکنین سخت کوش این شهر ، به عنوان یکی از مراکز مهم سیاسی ، علمی و فرهنگی خراسان بزرگ خودنمایی کرده است .

نیشابور از حمله ی مغول تا اواخر دوره قاجاریه

یورش مغول به نیشابور و تخریب و قتل عام شهر

در سال 615 هجری بین سلطان محمد خوارزمشاه و چنگیزخان مغول ، اختلاف بروز کرد و به دنبال آن اختلاف بود که مغولان به ایران سرازیر شدند و سلطان محمد که در این ایام در نیشابور مسکن گزیده بود به عیش و نوش پرداخت و پسرش جلال الدین را به دفع مغولان فرستاد جلال الدین چوندریافت که مغولان از رود جیحون گذشته و به سوی خراسان سرازیر شده اند به نیشابور بازگشت سلطانمحمد نیز پس از عزیمت به ماوراء النهر و مشاهده ی لشکریان مغول به نیشابور گریخت و دائما مردم را از لشکر تاتار می ترساند و جمعیت مردم را بر پراکنده شدن تشویق می کرد و سپس خود نیز از نیشابور گریخت .در سال 618 هـ ق طغاچار ، نویین داماد چنگیز مغول ، نواحی نیشابور را محاصره و به نهب و غارت آن مشغول گشت و مردم نیشابور نیز با وی به جنگ پرداختند در حین محاصره ،از قضا تیری به سوی طغاچار انداخته شد که پس از اصابت بر اثر جراحات وارده از پیا درآمد مدرم نیشابور چند روز بعد متوجه شدند که در این جنگ داماد چنگیز کشته شده و چنگیزخان دست از آن ها بر نخواهد داشت ، لذا به سرکردگی شرف الدین امیر مجلس حاکم نیشابور متحدوهم قسم شدند که تا جان دربدن دارند از پای ننشینند و تسلیم نشوند .

تولی خان ، پسر چنگیز که این خبر را شنید پس از فتح مرو با لشکریان خود به نیشابور آمد و به همه ی امرای سپاه خودش اعلام کرد که چنگیز گفته است چون مردم نیشابور طغارچار را کشته اند هیچ یک نباید زنده بمانند و شهر باید خراب شود و در محل ، جو کاشته شود لذا سپاهیان که در خونریزی بی همتا بودند شهر را در روز چهارشنبه نیمه ی ربیع الاخر با سه هزار چرخ انداز و صد منجنیق و عراده و چهارصد نردبان و هشتصد نفت انداز و دو هزار و پانصد خروار سنگ محاصره کردند .

شرف الدین نیز در مقابل، بر هر در دروازه ی نیشابور ، دوازده هزار مرد جانباز و تیرانداز گماشت . مدت هشت شبانه روز از دو طرف در کوشش و کشش بودند و عده ای بی شمار از طرفین به قتل رسیدند و نیز چند تن از امرای نامدار تولی خان کشته شدند در این موقع حاکم نیشابور به اتفاق ائمه و اعیان و اصول و کلانتران نیشابور ، قاضی ممالک خراسان ، مولانا رکن الدین علی بن ابراهیم مغیشی را به نزدیک تولی خان فرستادند و اظهار تبعیت و خراجگزاری کردند ولی تولی خان قبول ننمود و قاضی را نگهداشت . روز دیگر بعد از برگزاری نماز جمعه در نیشابور ، تولی خان در اطراف شهر گشتی زد و به سپاهیان خود گفت می خواهم امشب این شهر را گرفته باشید لشکریان به یکباره حمله آوردند و مجانیق و خرک ها را پیش بردند و نفت اندازان ، نفاتی کردند و از نشب و فراز و درون و برون حصار شهر ، غلغله و نفیر و لوله ی شهیق و زفیر پیر و جوان به اوج رسید و از هفتاد نقطه ، دیوارهای شهر را سوراخ کردند و قریب ده هزار سرباز مغول تا صبح به خونریزی پرداختند و صبح نشبه ، همسر طغاچار (دختر چنگیز) با ده هزار سوار وارد شهر شد و از روز شنبه تا چاشتگاه روز چهارشنبه قتل و غارت کردند و همه ی مردم را به جز چهار نفر کمانگرکشتند و حتی سگ ها و گربه ها را زنده نگذاشتند و باروی شهر را کوفته و مناظر و منازل و حصارها و همه ی قصرها را با زمین هموار ساختند و هفت شبانه روز بر شهر آب بستند و سپس جو کاشتند و تا سبز نشد شهر را ترک ننمودند مدت 12 شبانه روز شمارش مقتولان به طول انجامید و یک میلیون و هفتصد و چهل و هفت هزار مرد به استثنای زن ها و اطفال به شمارش درآمد .

نیشابور بعد از حمله ی مغول

پس از حمله مغولتا چند سال شهر نیشابور خالی از سکنه بود و در قراه و قصبات و روستاهای آن محصولی کشت نمی شد و این سرزمین حاصل خیز ، س ال ها بی حاصل و بی ثمر افتاده بود در اواخر دوران فرمانروایی مغول ، غازان خان و ابوسعید برای مسکون ساختن شهرهای ویران خراسان ، از جمله نیشابور و آبادی مزارع اقدام نمودند چه در زمان آن ها و چه در ایام حکومت سربداران ، عمارات و مساکنی ساخته شد و مردم از گوشه و کنار فراهم آمدند و دهات و مزارع را دایر کردند و چون شهر قدیم نیشابور به کلی از میان رفته بود شهر جدید را در طرف شمال و مغرب شهر قدیم به وجود آوردند اما آن نیشابور قدیم که سال ها دارالعلم عالم اسلام و قبله گاه انام بود با آن همه رجال و شخصیت های بزرگ از متن جریان ها و حوادث به حاشیه منتقل شد و دیگر نتوانست عظمت و شکوه دوران ا قتدار سیاسی و فرهنگی خود را بازیابد .

پس از حمله ی مغول ، زلزله ی دیگری در سال 669 هـ ق ( به روایتی 666 هـ ق ) نیز سبب ویرانی قسمت عمده ای از شهر نیشابور گردید که بعد از آن ، شهر بازسازی شد . سرپرسی سایکس در این باره می نویسد : دشوار است اطمنیان حاصل کردکه پس از هجوم مغولان ، شهر جدید نیشابور را در کدام محل بنا کردند و شهری که جهانگرد مغربی ، ا بن بطوطه در سده ی هشتم هجری وصف می کند در کجا قرار داشته است از آن جا که در نا حیه ی شادیاخ ویرانه ای به چ شم نمی خورد احتمال دارد که نیشابور جدید را در محل شهر قدیمی تر نیشابور ساخته باشند آنچه این فرض را محتمل تر می سازد بقایای بازار قدیمی است که به فاصله ی کمی در سمت غربی تپه ای آلب ارسلان قرار دارد زلزله ، نیشابور قدیم را چنان ویران کرده است که اکنون جز چند تل خاک چیز دیگری از آن شهر پدیدار نیست محل جدید شهر نیشابور سه یا چهار میلی شمال و شمال غربی شادیاخ واقع است به فاصله ی 24 میلی جنوب شرقی شهر جدید نیشابور ، آثاری برجای مانده است که تصور می شود از آن نیشابور عهد ساسانی باشد میان این ویرانه ها و شهر کنونی نیشابور ، در چهار میلی سمت جنوب و جنوب شرقی ، خرابه های نیشابور معروف سده های میانه به چشم می خورد .

به هر روی ، نیشابور پس از فتنه ی مغول دوباره آباد گردید و این بطوطه که درس ال 735 هـ ق ( در زمان حکومت غازان خان مغول) آنجا برا دیده است گوید: « شهری معمور است و مسجدی زیبا دارد که چهار مدرسه اطراف آن است و شهر با چهار نهر جاری در آن از فرط حاصل خیزی و کثرت میوه ها ، دمشق کوچک خوانده می شود»

نیشابور در زمان سربداران

در سال 740 هـ ق هنگامی که نیشابور در زیر لوای سلسله ی سربداران اداره می شد ، جغرافی نویس بزرگ ایرانی، حمدالله مستوفی ضمن عبور از شهر نیشابور بیان نموده که : «دور با روش پانزده هزار گام است و بر شیوه ی رقعه ی شطرنج ، هشت قطعه در هشت قطعه نهاده اند ... » با توجه به توصیف مستوفی از شهر ساخته شده ( آباد شده ی بعد از حمله مغول) در آن زمان، می توان دریافت که اساس ساختمان یا نقشه ی ساختمانی شهر به 64 (مربع) بخش می شده که بوسیله ی خیابان هایی یکدیگر را به طور عمودی قطع می کردندو با احتمال زیاد می توان گفت شهر نیشابور با آن نقشه ی شطرنجی بر اساس نقشه و اصول طراحی و شهر سازی منظم و معینی ایجاد شده بود.

نیشابور در عصر تیموری

در حمله ی امیر تیمور گورکانی ، خوشبختانه این شهر آسیبی ندید ، زیرا حکام دو ناحیه ی سبزوار و نیشابور ، خواجه علی موید سربداری و علی بیک جانی قربانی سر به اطاعت تیمور نهادند فرستاده ی ویژه ی هانری سوم شاه کاستیل و لئون (اسپانیا) ، روی گونزالس دی کلاویخو که در ماه ژوئیه ی سال 1404 میلادی (تابستان 807 هـ ق) از نیشابور عبور کرده است شهر مزبور را بدین سان وصف می کند : « شهر نیشابور در میان دشتی قرار گرفته و به دورش باغ های زیبایی دیده می شود ... شهر بسیار بزرگی است که در آن همه گونه نعمت به حد وفور می توان یافت نیشابور بزرگترین شهر خراسان است در این جا فیروزه به دست می آورند و هر چند این سنگ پربها در دیگر نقاط نیز وجود دارد ، فیروزه نیشابور مشهورترین انواع است ... پیرامون نیشابور ، زمین ، بسیار حاصل خیز و جمعیت فراوان است .

گر چه نیشابور از تهاجم و غارت لشکریان تیموری به سال 778 هـ ق در امان ماند ، لیکن زلزله های شدید دیگری در سال های 791 هـ ق و 808 هـ ق ( یک سال پس از جانشینی شاهرخ ، پسر تیمور ) دوباره پیکر تازه برافراشته ی نیشابور را با خاک یکسان کرد بدین ترتیب ، نیشابور امروزی پس از زلزله ی اخیر (سال 808هـ ق ) به فرمان شاهرخ تیموری در شمال غربی شادیاخ بنا نهاده شد و اگر چه سایر امرای تیموری در آبادانی آن کوشیدند و نیشابور توانست پاره ای از رونق و شهرت از دست رفته ی خود را به دست آورد ، لیکن اهمیت روزافزون هرات در عهده گورکانان ایرانی (تیموری) مانع از آن گردید که نیشابور به آبادانی پیشین خود باز گردد.

نیشابور در عصر صفویه ، افشاریه و قاجاریه

با ترقی روز افزون مشهد به لحاظ مهم ترین شهر زیارتی در دوران حکمرانی صفویان، نه فقط نیشابور کم تر مورد توجه بود بلکه مثل هرات و مشهد در معرض خطر هجوم ازبکان و ترکمانان و بالاخره مهاجمان افغانی نیز قرار گرفت .

نخستین هجوم افغان ها در پایان دوره ی سلطنت شاه سلطان حسین صفوی باعث خرابی استحکامات و پاره ای از ساختمان های بی مانند نیشابور گردید بعد از صفویان در دوران نادرشاه ، کار چشمگیری در این شهر انجام نگردید و تنها در سال 1160 هـ ق با کشته شدن نادرشاه ، یکی از سرداران وی موسوم به احمدخان ابدالی که بعدها به احمدشاه درانی مشهور گردید ، دومین هجو افغان ها را به نیشابور سازماندهی کرد . وی ابتدا نیشابور را محاصره کرد اما در آن سال موفق به تصرف شهر نشد سال بعد مجددا با لشکر نیرومندتری به پشت دیوار نیشابور آمدو پس از جنگی خونین سرانجام شهر را گشود و تیغ در میان مردم بی پناه نهاد . فریزر ، سیاح انگلیسی ، ضمن تشریح خرابی های وارده ازدومین هجوم افغان ها بر نیشابور چنین می نویسد: « به شهادت کسانی که آن رویداد را دیده اندو هنوز زنده اند ، بلاهایی که از هجوم افغان ها بر سر ساکنان نیشابور آمد دست کمی از مصیبت ناشی از هجوم مهاجمان تاتار نداشت به گفته ی یکی از سالخورده ترین ساکنان نیشابور ، هجوم احمدخان ، شهر را چنان ویران ساخت که در درون دیوار نیشابور یک خانه مسکونی نماند و مدت ها این نابسامانی و دریه دری ادامه داشت . بلای وحشتناک چپاول و خرابی احمد